
فقط میتوان گفت خاطره انگیز ترین بافته های دوران مدرسه عبداللهیان ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟ خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟ کوچه های خاکی و باهم دویدن هایمان شور و شوق خنده ی بی اختیار من کجاست؟ کاهگل ها عطر دفترهای کاهی داشتند خاک باران خورده ی ایل و تبار من کجاست؟ کو دبستان؟ کو کلاس درس؟ کو آن نیمکت؟ همکلاسی همیشه در کنار من کجاست؟ باغ سرسبز الفبا را چرا گم کرده ام؟ سطر سطر سیب های " آب" دار من کجاست؟ آتش پیراهنت مانده ست در من سالها ریزعلی! تنهای تنهایم قطار من کجاست؟ مانده جای ترکه اش بر روی دستم، کو خودش؟ درس سارا، درس شیرین انار من کجاست؟ رفت آن روباه مکار و پنیرم را ربود زاغ خوش آواز روی شاخسار من...
ادامه مطلب
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن زوجود بی نیازش طلب نیاز کردن پی طاعت و زیارت به نجف مقیم گشتن به مضاجع و مراقدسفر دراز کردن به خدا قسم کسی را ثمر آنقدر نبخشد که بروی مستمندی در بسته باز کردن سروده جلال بنایی...
ادامه مطلب
این کار واقعا مصداقی از ضرب المثل تومو میبینی و او پیچش مو تو ابرو او اشارتهای ابرو از آن جهت که نگاه ظریف و هنرمندانه یک کاریکاتوریست یا نقاش را نشان میدهد. و اما شعری که ضرب لمثل شده است برگرفته از شاهکار وحشی بافقی یعنی شیرین و فرهاد است . و اصل آن : تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو، او اشارتهای ابرو ...
ادامه مطلب
یاد من باشد فردا دم صبحجور دیگر باشمبد نگویم به هوا، آب ، زمینمهربان باشم، با مردم شهرو فراموش کنم، هر چه گذشتخانه ی دل، بتکانم ازغمو به دستمالی از جنس گذشت ،بزدایم دیگر،تار کدورت، از دلمشت را باز کنم، تا که دستی گرددو به لبخندی خوشدست در دست زمان بگذارم(فریدون مشیری) ...
ادامه مطلب
ای ایران ای مرز پرگهر ای خاکت سرچشمه ی هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم .... (برگرفته ازوبلاگ سرزمین جاویدان)...
ادامه مطلب
روستا زاده ای را پدر به تحصیل علم فرستاد پس از چند سالی که به موطن باز آمد دانشمندان اختبار کردند عامی بر امد پدر پرسید در این مدت دراز عمر چه گذشت؟ او گفت: یک روز من مریض شدم یک روز استادم یک روز من به گرمابه رفتم یک روز استادم یک روز من جامه میشستم یک روز استادم و روز هفتم آدینه بود. امثال و حکم دهخدا...
ادامه مطلب
بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید نه پی گورکن و قاری و غسال روید نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید این دو چشمان قوی را به فلان چشمچران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید وین زبان را که خداوند زبانبازی بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید کلهام را که همه عمر پر از گچ بودهاست راست تحویل علی اصغر گچکار دهید وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه به فلان...
ادامه مطلب