
(آیت الله بهجت می فرمایند: حکایت زندگی ما ،حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی؟ گفت نه ، آب شد!) واقعا گذر عمر چنان سریع اتفاق می افتد که پای صحبت هر پابسن گذاشته ای که می نشینی چنان با حسرت از عمر رفته یاد میکند و مدام یادآورمیشود انگار همین دیروز بود که فلان اتفاق برایم افتاد. بقو ل خواجه شیراز : بنشین برلب جوی و گذر عمرببین کین اشارت زجهان گذرا مارا بس از یادداشتهای ایام پسین ...
ادامه مطلب
سیاوش کسرایی قسمت کوتاهی از شعر بلند آرش کمانگیر برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ كوهها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ بر نمی شد گر ز بام كلبه های دودی يا كه سوسوی چراغی گر پيامی مان نمی آورد رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان ما چه می كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟ آنك آنك كلبه ای روشن روی تپه روبروی من در گشودندم مهربانی ها نمودندم زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز در كنار شعله آتش قصه می گويد برای بچه های خود عمو نوروز گفته بودم زندگی زيباست گفته و ناگفته ای بس نكته ها كاين جاست .. آسمان باز آفتاب ...
ادامه مطلب
پاسخ بایزید یک وقت بچه ها راه را بر بایزید گرفتند و پسری به شوخی گفت : پیر مرد ریش تو محترم تر است یا دم خر بایزید ریشی جنباند و با خنده گفت: فرزندم اگر از پل صراط بگذرد ریش من واگر نگذرد البته دم خر...
ادامه مطلب