شنیدم که به روزگار خسرو در وقت وزارت بزرجمهر حکیم، رسولی آمد از روم. کسری بنشست، چنانکه رسم ملوک عجم بود؛ و میxadخواست بارنامه کند که مرا وزیر داناست. در پیش رسول با وزیر گفت: ای فلان همه چیزها که درعالم است تو دانی؟ بزرجمهر گفت: من ندانم ای خدایگان جهان. خسرو از آن سخن طیره شده و از رسول خجل گشت. پرسید که: پس همه چیز که داند؟ بزرجمهر گفت: همه چیز را همگان دانند؛ و همگان هنوز از مادر نزاده اند. (عنصرالمعالی)
برچسب: همه چیز را همگان دانند,همه چيز را همگان دانند,همه چیز را همگان دانند بزرگمهر,همه چیز را همگان دانند و,همه چیز را همگان دانند یعنی چه,معنی همه چیز را همگان دانند,همه چیز همگان دانند,ضرب المثل همه چیز را همگان دانند,حکایت همه چیز همگان دانند,معنی همه چیز همگان دانند,
نویسنده: سجاد شریفی