قلیه با قاف است یا با غ؟ - تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 12:15
برای کسی که درد معاش زن و بچه دارد و هشتش گرو دوازده تو فلسفه گرانی را توضیح دهی و آنرا توجیه کنی حکایت زیر است: از نصرالدین پرسیدند :قلیه با قاف است یا با غ گفت: با گوشت موضوعات مرتبط: دلنوشته هابرچسبها: قلیه با قاف است یا با غ, درد معاش
حکایت زندگی - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:04
(آیت الله بهجت می فرمایند: حکایت زندگی ما ،حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی؟ گفت نه ، آب شد!) واقعا گذر عمر چنان سریع اتفاق می افتد که پای صحبت هر پابسن گذاشته ای که می نشینی چنان با حسرت از عمر رفته یاد میکند و مدام یادآورمیشود انگار همین دیروز بود که فلان اتفاق برایم افتاد. بقو ل خواجه ش...
شکر ایزد فن آوری داریم - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 6:04
شکر ایزد فن آوری داریم صنعت ذره پروری داریم از کرامات تیم ملی مان افتخارات کشوری داریم با " نود" حال می کنیم فقط بس که ایراد داوری داریم (سعیدبیابانکی) بنقل از وبلاگ سنگچین
حدیث ازحقیقت ایمان - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 2:58
هیچ بنده u200fاى حقیقت ایمانش را کامل نمى u200fکند مگر این که در او سه خصلت باشد: دینu200f شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبتu200fها و بلاها.
گلشن - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 2:58
ای برادرتو همه اندیشه ای مابقی تواستخان و ریشه ای گربوداندیشه ات گل گلشنی وربود خاری تو هیمه خرمنی (مثنوی)
فرق زندگی و دنبا از نگاه امام علی(ع) - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 12:26
قلیه با قاف است یا با غ - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 0:42
برای کسی که درد معاش زن و بچه دارد و هشتش گرو دوازده تو فلسفه گرانی را توضیح دهی و آنرا توجیه کنی حکایت زیر است: از نصرالدین پرسیدند :قلیه با قاف است یا با غ گفت: با گوشت
آری آری زندگی زیباست - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 9:36
سیاوش کسرایی قسمت کوتاهی از شعر بلند آرش کمانگیر برف می بارد برف می بارد به روی خار و خاراسنگ كوهها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار كاروانی با صدای زنگ بر نمی شد گر ز بام كلبه های دودی يا كه سوسوی چراغی گر پيامی مان نمی آورد رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان ما چه می كرديم در كولاك دل آش...
آرامش قلبی - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 21:50
آب تا اندر رود رود روان بودوچون بدریارسد قرار گیرد ( کشف المحجوب) یعنی مردتاناقص و ناتمام است سبکبار باشد وچون کامل و آراسته شودباسکینه ووقارگردد.(لغت نامه دهخدا دروصف مطلب بالا)
حکایت :چرچیل کیه؟! - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:31
در هنگام جنگ جهانی دوم چرچیل نخست وزیر انگلستان سوار تاکسی میشه تا به بیبیسی برود جهت سخنرانی به راننده میگه نیم ساعت صبر کن من برمیگردم . راننده میگه ببخشید آقا من میخوام برم خانه سخن رانی چرچیل رو گوش کنم . چرچیل از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدو یک اسکناس ده شیلنگی که معادل دوبرابر کرایه بود به او...
پاسخ بایزید - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:31
پاسخ بایزید یک وقت بچه ها راه را بر بایزید گرفتند و پسری به شوخی گفت : پیر مرد ریش تو محترم تر است یا دم خر بایزید ریشی جنباند و با خنده گفت: فرزندم اگر از پل صراط بگذرد ریش من واگر نگذرد البته دم خر
یاد ایام - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:31
فقط میتوان گفت خاطره انگیز ترین بافته های دوران مدرسه عبداللهیان
بگو رفیقم هم سوخت - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:31
پادشاهی بر ژنده پوشی شفقت آورد و او را از مطبخ خاص مادام العمر وظیفه و اجری فرمود . وزیر گفت روا نباشد کاهلان را به رافت سلطان امید وار کردن چه بدین طمع هر روز مصادعت مرکب ملک دهند و از کارو کسب که مدار کار جهان و جهانیان است تن زنند و مملککت از اصناف مزدوران و پیشه وران خالی ماند. ملک از تنگ چشمی و...
لطیفه مذهبی - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 5:53
عربی صبح به مسجد در آمدکه نماز گذاردومستعجل بود . پیش نماز بعد از فاتحه سوره نوح بنیاد کرد. چون گفت : انا ارسلتا نوحا(یعنی ما فرستادیم نوح را) باقی آیه از یادش رفت. و سکوت او طول کشید. عرب را طاقت نماند گفت: ایهاالقاری اگر نوح نمی رود دیگری را بفرست و ما را خلاص کن.
حکایت دزدی و صدقه ملا - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 5:53
دوستی از نذریهای آنچنانی تاجر محله شان همه ساله ،در ایام محرم میگفت و از ان با حسرت یاد میکرد و میگفت هرکه پول دارد هر ساله میتواند بهشت را بخرد . البته او نمی دانست که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه ، یاد ملا افتادم و حکایت او: جحی گوسفند مردم می دزدیدو گوشتش صدقه می کرد . از او پرسیدند که این چ...
همه چیز را همگان دانند - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 20:26
شنیدم که به روزگار خسرو در وقت وزارت بزرجمهر حکیم، رسولی آمد از روم. کسری بنشست، چنانکه رسم ملوک عجم بود؛ و میxadخواست بارنامه کند که مرا وزیر داناست. در پیش رسول با وزیر گفت: ای فلان همه چیزها که درعالم است تو دانی؟ بزرجمهر گفت: من ندانم ای خدایگان جهان. خسرو از آن سخن طیره شده و از رسول خجل گشت. پ...
خلاصه وتفضیل قصه موسی وشبان - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 22:17
دید موسی یک شبانی را به راه........کو همی گفت ای خدا و ای اله تو کجائی تا شوم من چاکرت؟...........چارقت دوزم ،کنم شانه سرت؟ دستکت بوسم ، بمالم پایکت............وقت خواب آید ، بروبم جایکت ای خدای من ،فدایت جان من............جمله فرزندان و خان و مان من ای فدای تو همه بزهای من..........ای به یادت هی هی...
شروع سال تحصیلی95 - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 22:17
مناسبت - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 12:10
حسرت همیشگی(قیصرامین پور) - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 18:37
حسرت همیشگی حرفهای ما هنوز نا تمام .... تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر میشود! (قیصرامین پور)

برچسب‌های مرتبط

حکایت زندگی | حکایت زندگیمون شد حکایت | حکایت زندگی ما | حکایت زندگی از نگاه اسکندر | حکایت زندگی من | حکایت زندگی بزرگان | حکایت زندگی حضرت ابراهیم | حکایت زندگی امامان | حکایت زندگی سالم | حکایت زندگی سعدی