دوستی از نذریهای آنچنانی تاجر محله شان همه ساله ،در ایام محرم میگفت و از ان با حسرت یاد میکرد و میگفت هرکه پول دارد هر ساله میتواند بهشت را بخرد . البته او نمی دانست که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه ، یاد ملا افتادم و حکایت او:
جحی گوسفند مردم می دزدیدو گوشتش صدقه می کرد . از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟
گفت :ثواب صدقه با بزه دزدی برابر گردد ودر میانه پیه ودنبه اش توفیر باشد.
برچسب: حکایت دزد و قاضی,حکایت دزد و کدخدا,حکایت دزد و سیستانی,
نویسنده: سجاد شریفی