شخصی شتری گم کرد سوگند خورد اگر آنرا بیابد به یک درهم بفروشد . چون شتر را یافت از سوگند خود پشیمان شدبرای آنکه سوگند خود نشکندگربه ای در گردن شتر آویخت و بانگ زد که چه کسی میخرد؟ شتری رابه یک درهم و گربه ای رابه صد درهم اما هردو را باهم فروشم
شخصی آنجابود گفت: این شترارزان بود ؛اگر این قلاده را در گردن نداشت. (عبید زاکانی)

برچسب:
نویسنده: سجاد شریفی