بیدستان

متن مرتبط با «همه چيز را همگان دانند» در سایت بیدستان نوشته شده است

آرامش قلبی

  • نیلوبلاگ

    آب تا اندر رود رود روان بودوچون بدریارسد قرار گیرد ( کشف المحجوب) یعنی مردتاناقص و ناتمام است سبکبار باشد وچون کامل و آراسته شودباسکینه ووقارگردد.(لغت نامه دهخدا دروصف مطلب بالا)...

    ادامه مطلب
  • همه چیز را همگان دانند

  • نیلوبلاگ

    شنیدم که به روزگار خسرو در وقت وزارت بزرجمهر حکیم، رسولی آمد از روم. کسری بنشست، چنانکه رسم ملوک عجم بود؛ و میxadخواست بارنامه کند که مرا وزیر داناست. در پیش رسول با وزیر گفت: ای فلان همه چیزها که درعالم است تو دانی؟ بزرجمهر گفت: من ندانم ای خدایگان جهان. خسرو از آن سخن طیره شده و از رسول خجل گشت. پرسید که: پس همه چیز که داند؟ بزرجمهر گفت: همه چیز را همگان دانند؛ و همگان هنوز از مادر نزاده اند. (عنصرالمعالی)...

    ادامه مطلب
  • حسرت همیشگی(قیصرامین پور)

  • نیلوبلاگ

    حسرت همیشگی حرفهای ما هنوز نا تمام .... تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر میشود! (قیصرامین پور) ...

    ادامه مطلب
  • خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟

  • نیلوبلاگ

    کفشهای تا به تا و وصله دار من کجاست؟ خاطرات خوب و شیرین بهار من کجاست؟ کوچه های خاکی و باهم دویدن هایمان شور و شوق خنده ی بی اختیار من کجاست؟ کاهگل ها عطر دفترهای کاهی داشتند خاک باران خورده ی ایل و تبار من کجاست؟ کو دبستان؟ کو کلاس درس؟ کو آن نیمکت؟ همکلاسی همیشه در کنار من کجاست؟ باغ سرسبز الفبا را چرا گم کرده ام؟ سطر سطر سیب های " آب" دار من کجاست؟ آتش پیراهنت مانده ست در من سالها ریزعلی! تنهای تنهایم قطار من کجاست؟ مانده جای ترکه اش بر روی دستم، کو خودش؟ درس سارا، درس شیرین انار من کجاست؟ رفت آن روباه مکار و پنیرم را ربود زاغ خوش آواز روی شاخسار من...

    ادامه مطلب
  • ماجرای سرودملی

  • نیلوبلاگ

    ای ایران ای مرز پرگهر ای خاکت سرچشمه ی هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم .... (برگرفته ازوبلاگ سرزمین جاویدان)...

    ادامه مطلب
  • اصرار در عمل به سوگند

  • نیلوبلاگ

    شخصی شتری گم کرد سوگند خورد اگر آنرا بیابد به یک درهم بفروشد . چون شتر را یافت از سوگند خود پشیمان شدبرای آنکه سوگند خود نشکندگربه ای در گردن شتر آویخت و بانگ زد که چه کسی میخرد؟ شتری رابه یک درهم و گربه ای رابه صد درهم اما هردو را باهم فروشم شخصی آنجابود گفت: این شترارزان بود ؛اگر این قلاده را در گردن نداشت. (عبید زاکانی) ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آرامش قلبی | آرامش قلبي | آرامش سهم قلبی است که | آرامش سهم قلبی است | دعای آرامش قلبی | چگونه آرامش قلبی داشته باشیم | دعا برای آرامش قلبی | راههای آرامش قلبی | آرامش سهم قلبی | دعایی برای آرامش قلبی