
یاد من باشد فردا دم صبحجور دیگر باشمبد نگویم به هوا، آب ، زمینمهربان باشم، با مردم شهرو فراموش کنم، هر چه گذشتخانه ی دل، بتکانم ازغمو به دستمالی از جنس گذشت ،بزدایم دیگر،تار کدورت، از دلمشت را باز کنم، تا که دستی گرددو به لبخندی خوشدست در دست زمان بگذارم(فریدون مشیری) ...
ادامه مطلب
ای ایران ای مرز پرگهر ای خاکت سرچشمه ی هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم .... (برگرفته ازوبلاگ سرزمین جاویدان)...
ادامه مطلب
روستا زاده ای را پدر به تحصیل علم فرستاد پس از چند سالی که به موطن باز آمد دانشمندان اختبار کردند عامی بر امد پدر پرسید در این مدت دراز عمر چه گذشت؟ او گفت: یک روز من مریض شدم یک روز استادم یک روز من به گرمابه رفتم یک روز استادم یک روز من جامه میشستم یک روز استادم و روز هفتم آدینه بود. امثال و حکم دهخدا...
ادامه مطلب